تبليغاتX
هفتمین داستان عشق
به عشق مهسا،به یادش و به انتظارش

صــــــدای ناله من تو صحن کوچه پیچیـــد
یـــکی نشنیده بگذشت ، کسی رندانه خندید
دلم در تاب و تب بود حدیث سـوز شب بـود
کلام یاس ونفــــرین مدامم ورد لب بـــــود
نبـــــــودم لحظه ای شاد تو شبهای غــم آباد
ز هــــــجران تو فریاد نـــــکردی از دلم یاد
دلـــــــــم از جنس شیشه نزن بر ریــشه تیشه
نـــــــــدارد تاب تیشه به رغـــــــم تیرگیشه

من تنها و دل ســــــــــــرد کشیدم نعره درد
از این عشــــــق دروغین از این رخساره زرد
از این بی همـــــــــدلی ها، دلی دارم پریشان
تو که هــــــــــرگز نبودی نـــدیم ما غـریبان

 

 

تو هم با من نبودی،مثل من با من ، و حتی مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
*
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:32  توسط emperor | 

ما نمی دانیم اسم اعظم سگ

ما نمی فهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا می کنیم مثل سگ
ما که نمی دهدمان هیچ جهان محل سگ
ما که پارس می کنیم
ما که رنج می بریم
ما که دم تکان می دهیم
ما که پیر می شویم
واق واق ، سگ
واق واق ، سگ


 

سگ ولگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:5  توسط emperor | 

چه مي شد اگر خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بدهد ، چرا که ما ديروز وقت نکرديم ازاوتشکر کنيم
چه مي شد اگر خدا فردا دیگر ما را هدايت نمي کرد چون امروز اطاعتش نکرديم
چه مي شد اگر خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا که امروز قادر به درکش نبوديم
چه مي شد اگر ما  دیگر هرگز شکوفا شدن گلي را نمي ديديم ، جرا که وقتي خدا باران فرستاده بود گله کرديم
چه مي شد اگر خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي کرد ، چرا که از محبت ورزيدن به ديگران دريغ کرديم
چه مي شد اگر خدا فردا کتاب مقدسش را از ما مي گرفت ؛ چرا که ما امروز فرصت نکرديم آن را بخوانيم
چه مي شد اگر خدا در خانه اش را مي بست ؛ چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم
چه مي شد اگر خدا ؛ خواسته هایمان رو پاسخ نمي گفت ؛ چون فراموشش کرده ايم
چه مي شد اگر خدا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:43  توسط emperor | 

همه

     لرزش دست و دل ام

                         از آن بود

كه عشق

                پناهي گردد،

پروازي نه

گريزگاهي گردد.

 

آي عشق آي عشق

چهره ي آبي ات پيدا نيست.

 

و خنكاي مرهمي

             بر شعله ي زخمي

نه شور شعله

         بر سرماي درون

 

آي عشق آي عشق

چهره ي سرخ ات پيدا نيست

 

غبار تيره ي تسكيني

                        بر حضور وهن

و دنج رهايي

         بر گريز حضور

سياهي

بر آرامش آبي

و سبزه برگچه

          بر ارغوان

 

آي عشق آي عشق

رنگ آشنايت

پيدا نيست.

           احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:14  توسط emperor | 

یـــــــک روز به شیــــــــــــدایی ، در زلف تو آویزم

خــــــــــود را چو فرو ریزم ، با خاش درآمیـــــــــزم
وگــــــــرنه من همان خاکــــــــم که هستــــــــــــم
یک روز ســــــر زلف ، بلوندت چینم بهـردل مسکینم
یک روز که باشم مست ، لایعقل و طـــــــرد و سست
یـــــک روز ارس گـــــــــــردم ، اطراف تو را گردم
کشتی شوم جاری ، از خاک برآرم تو ، بر آب نشانم تو
دور از همه بیـــــــــزاری ، دریای خــــــــــــزر گردم
خـواهی تو اگر جانم ، محصول هنـــــــــر گــــــــردم
خـــــــــــواهی تو اگر جانم ، یک روز بصـــــر گردم
یک روز نظـــــــــــر گردم ، پانصد سر سر در گــــم
حبـــــــــل المتین ،گیست ، جمعا به تو آویزیــــــــم
یک روز دو چشمم خیس ، یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریســــــــــاریس ، بردار دگـــــــــــر بردار
بـــــــــــــــردار به دارم زن ، از روی پـــــل فردیس
دریای خزر گردم ،
خـــــــــــواهی تو اگر جانم ، صد سینه سپر گــردم
خــــــــواهی تو اگر جانم ، یک روز بصـــــر گردم
یک روز نظر گــــــــــــردم ، پانصد سر سر در گم
ای درد تو ام درمان ،  درد ســـــــــر ناکامـــــــــی
ای یاد تـــــــــوام مـــــــونس ،  در گوشه تنهــایی



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:6  توسط emperor | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:27  توسط emperor | 

پایان دراماتیك لیگ برتر یك فیلم تمام عیار هالیوودی بود، وقتی همه ناامید می‌شوند و در لحظه آخر آن معجزه پیش می‌آید، در ورزشگاه آزادی خبری از رعد و برق و تكنیك‌های خاص فیلم‌های آمریكایی نبود بلكه یك ضربه حساب شده از سوی سپهر حیدری در آخرین دقیقه وقت‌های اضافه جام را از نزدیكی اصفهان برگرداند تا افشین قطبی روی سریر امپراتوری خود باقی بماند. نبرد سپاهان و پرسپولیس چند چهره ویژه داشت؛ كریم باقری كه دو پاس گل داد و در تمام لحظات بازی در نقش یك لیدر كامل پرسپولیس را به جلو راند.

نقش شماره ۶ در گام‌به‌گام نزدیك شدن قرمزها به جام و در نهایت تصاحب آن غیرقابل كتمان بود. هادی عقیلی در تركیب سپاهان همه توپ‌ها را زد. فقط یك‌بار عقیلی برای زدن ضربه سر كوتاهی كرد و همان ضربه تكلیف همه چیز را رقم زد. احسان حاج‌صفی كه باز هم نشان داد ستاره بی‌بدلیل امروز فوتبال ماست. حسین كاظمی كه نبض میانه میدان را در دست داشت و خیلی از ستاره‌های دیگر اما یك برنده محض هم فینال لیگ داشت؛ افشین قطبی.

مرد بیگانه ابتدای فصل حالا آشناترین چهره قرمزها در تمام فصل است و اكثریت آنهایی كه با گل سپهر حیدری روی ابرها قدم می‌زدند به خاطر قطبی و البته فشارهایی كه او متحمل شد خوشحال بودند. اما باید از بازنده بزرگ لیگ هم حرف زد. هیثم كاظم عراقی روی اصرار دیوانه‌كننده ویرا به سپاهان آ‌مد و بدترین نمایش را ارائه كرد. نمایشی كه با یك خطای بی‌مورد كامل شد و همان خطا تمام معادلات قهرمانی را از سمت سپاهان روگردان و به سوی پرسپولیس نشانه رفت.

دوئل لیگ به نفع پرسپولیس تمام شد اما باید منتظر انتقادهای كر كننده ساكت هم ماند. مدیرعامل سپاهان قطعا نسبت به اعلام هفت دقیقه وقت اضافه معترض خواهد شد اما بازی فینال یك چهره ویژه هم داشت؛ سعید مظفری‌زاده كه نشان داد بی‌دلیل به عنوان قاضی میدان انتخاب نشده است. خطایی كه او از هیثم كاظم گرفت اوج شاهكارش بود. هرچند پس از گل دوم او هم در جو ورزشگاه غرق شد و نفهمید كه كارت‌های رنگی‌ از دستش افتاد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط emperor | 

سلام ؛ یه سلام گرم و صمیمی مثل هوای فروردین ماه . یه مدت بود که نمی رسیدم آپ کنم یه کمی سرم شلوغ بود . ولی امروز در عوضش با یه مطلب خیلی جالب اومدم . قربون همتون برم .

تو بچه جان! بچه 17 ساله ، 18 ساله ! که هیچ بودی خاک بودی خوراک شدی هشتاد سال دیگر نود سال دیگر یک بچه پیر می شی هیچ می شی خاک می شی دور می زنی ، دایره ای ، بی جهت بی معنی تو خالی ،باز از آخر میرسی به اول
مثل صفر ، وقتی برای خودت زندگی کنی ، وقتی بخوای فقط برای خودت باشی  ، تنها باشی ، وقتی بخوای فقط با صفرها باشی ، عمرتو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه ، مثل صفر ، باز از آخر میرسی به اول!
می مونی می گندی ، مثل مرداب مثل حوض ، بسته می شی مثل دایره ،مثل صفر!

اما اگر جلو یک بنشینی ...؟ ،اگر بخوای فقط برای یک باشی ،از پوچی و از تنهایی در بیایی ، همنشین یک بشی ...؟!  ، باید برای دیگران زندگی کنی
عمرتو مثل یک خط افقی پیش می ره ، مثل راه  ، مثل رود ، وقتی از خودت دوربشی ، از آ]ر به آبادی می رسی مثل راه ، از آخر می ریزی به دریا مثل رود
اما اگر جلو یک بنشینی ، اگر بخوای فقط برای یک باشی ، از پوچی و از تنهایی در بیایی ، همنشین یک بشی ، باید برای دیگران بمیری  ، عمرتو مثل یک خط  عمودی بالا میره ، مثل موج ، مثل طوفان ، مثل یک قله ی بلند مغرور ، تو تپه ها
مثل درخت سرو آزاد ، تو خزه ها ، که رو به خورشید میرویه
به آسمان قد می کشه  ، مثل یک انسان بزرگ یک شهید ، یک امام   ، تو گرگ ها تو روباه ها تو موش ها تو میش ها ، که پامیشه که می ایسته بپاخیزی بایستی ، توصفرها ،مثل یک !

بله : فقط یک عده  ، فط یکعدد ه  ، شماره ستاره ها منظومه ها ، زمین ها آسمان ها  ، شماره تمام چیزهای عالم ، یک  ،  جلوش تا ، بی نهایت صفرها!

یکی هست ، یکی نیست  ، غیر از خداز ،  هیچ چیز نیست  ،  هیچ کس نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:5  توسط emperor | 

دوستان عزیز ، این مطلب رو از یکی از سایت ها گرفتم . چرا چپ چپ نیگاه می کنین ؟ به جان خودم کش نرفتم ، از صاحبش اجازه گرفتم . اگه می خواین بدونین کجا این مطلب رو دیدم برین به این آدرس:

 

 

http://www.mojgan-kourdam.blogfa.com/

 

 

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم

وقتی مردم روی قبرم ننویسید :

نه شعری

نه شعاری

ننویسید که بودم از

چه تباری

وقتی مردم آخرین نقطه راهه

نمی خواهد سنگ روی قبرم بگذارید ...

وقتی هر اومدنی رفتنی داره

نمی خواد گل روی قبر بکارید...

خیلی وقتا پیش از این

مرده بودم...

عمری دلمرده

به سر برده بودم

بدون سنگ بدون نام و نشون

چوب این زندگی رو خورده بودم

وقتی مردم

روی قبرم

ننویسید که بودم... 

 

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی

در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید

ای واژه های تلخ تنهایی

ای عابران خسته سر نوشت

ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین

آیا کسی مرا

در خاطرات اشکهایش می شناسد ؟
آیا عابران کوچه های غم

فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند

تا قصه ملکه قصر ماتم را بازگویم؟

با شمایم

ای آدمهای شیشه ای !

من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام .

ای کوچه های گلی رویا

آیا گامهای دیروز کودکی ام را

با شادی به من باز نمی گردانید ؟

با شماهایم ای اسطوره های قصر ماتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:48  توسط emperor | 

دوستان عزیز ، نمی دونم مائده های زمینی آندره ژید رو خوندین یا نه ، ولی حتما دانلودش کنین . واقعا

 یه شاهکاره. امیدوارم که از خوندنش لذت ببرین.

 

emperor

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:39  توسط emperor | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان عزیز که لطف کردن و به وبلاگ ما سری زدن.
من.............
بی خیال، مهم نیست من کی ام و یا حتی چی ام.مهم اینه که هستم ، یه ایرانی ام و مهمتر از همه اینکه یه انسانم.
امیدوارم این وبلاگ بتونه برای همه دوستان عزیز جالب باشه.
emperor

پیوندهای روزانه
تنهاترین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
سایت زیبای آزیتا و زهره
وبلاگ عاشقونه
طغیان
رها
تنهاترین
خانه دوست
عشق + دوست
مهی باحال
فرزانه
Download Center
کلبه عاشقی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

 

JavaScript Codes example:

explorer blog